تبليغاتX
...کمی صادقانه تر -

...کمی صادقانه تر

!...سهم من آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد

درختان چه بی تفاوت نگاه میکردند عبور مرا!

ابهامشان چندش آور بود

صدایشان  به گوشم نمی رسید

اما گمانم یکی پچ پچی در گوش بغل دستی اش میکرد

"این همان است که کسی رهسپارش نکرده است...

این همان است که تنها

به سمت تنهائیش به راه افتاده...!" 

و من دلم می گرفت...

و من دلم برای تنهائیم می سوخت...! 

وحال...من مانده‌ام و خداي من...

و به پاروئی امید بسته ام،

که مسیر مرا به سمت آرزوها بچرخاند

شايد نمی خواهم

کسی شال گردن اضافی اش را

به دور گردن آدم برفی احساس من  بیندازد...!

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت23:12توسط دریا | |