تبليغاتX
...کمی صادقانه تر -

...کمی صادقانه تر

!...سهم من آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد

چند روزه دارم تمرین میکنم که نسبت به همه ی نگاه ها بی تفاوت باشم...میخوام قلبمو که تبدیل شده به یه لخته خون از تو سینه ام بکنمشو جاش یه تیکه سنگ بزارم...

اما نمیدونم چرا نمیشه؟ تعجبم که چجوری این همه مردم تونستن اما نوبت به من که رسید نمیشه؟ 

مثل اینکه من تا آخر عمرم باید نگاه های سرد همه رو تحمل کنم و همشو بریزم تو این دل بیچاره!

آخه مگه این دل کوچیک من چقدر تحمل داره؟

آهای توئی که دلت از سنگه...میتونی یادم بدی؟

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت16:29توسط دریا | |