تبليغاتX
...کمی صادقانه تر - آخر قصه...

...کمی صادقانه تر

!...سهم من آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد

بیا در کنار هم

کمی قدم بزنیم 

تو شاخه های خشکت را

روی شانه های شکسته ام  بگذار

ومن لبان خشکم را

به گوشهای ناشنوای تو نزدیک تر کنم

می خواهم کمی درد دل کنیم

 تو ازسالهای خشکسالی برای من بگو

و من حجم درد هایم را 

نشان تو خواهم داد

که در سالهای خشکسالی 

نصیب من شده است

آخر قصه با هم گریه می کنیم

امروز هم تمام می شود ...

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت9:20توسط دریا | |