|
درختان چه بی تفاوت نگاه میکردند عبور مرا! ابهامشان چندش آور بود صدایشان به گوشم نمی رسید اما گمانم یکی پچ پچی در گوش بغل دستی اش میکرد "این همان است که کسی رهسپارش نکرده است... این همان است که تنها به سمت تنهائیش به راه افتاده...!" و من دلم می گرفت... و من دلم برای تنهائیم می سوخت...! وحال...من ماندهام و خداي من... و به پاروئی امید بسته ام، که مسیر مرا به سمت آرزوها بچرخاند شايد نمی خواهم کسی شال گردن اضافی اش را به دور گردن آدم برفی احساس من بیندازد...!
از ماندنی هایت چیزی نرفته جز بوی عطرت یا شاید برق آخرین نگاهت در این ذهن وامانده ام ... اما برای نبودنت این می روم ها چقدر جا داشت ...! از رفتگی هایت چیزی نمانده جز من كه بوی ماندگی گرفته ام و لحظاتی که مثل دانه های تسبیح از دستم می لغزنـد ...
|
About![]()
خداوندا تقدیرم را زیبا بنویس؛ Archivesبهمن 1387مرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
آدمك چوبي تنها ميانه اين مزرعه متروكه |